محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

924

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

از اين سخن نينديشيد و همه بفرمود كشتن . پس معاوية بن يزيد از واسط برداشت و به بصره آمد و مفضّل بن مهلَّب نيز بيامد ، و معاويه آن خزينه و مال كه پدرش به دو سپرده بود به بصره آورد ، و آل مهلَّب همه به بصره گرد آمدند . و معاويه همى خواست كه مهترى آل مهلَّب بگيرد . مردمان گرد آمدند و گفتند : مفضّل مهتر ما است كه هم به سال و هم به خرد از تو بزرگتر است . و مفضّل را بر خويشتن مهتر كردند . و كشتيها بساختند و عزم رفتن كردند كه به كرمان شوند . مردى بود كه او را وداع بن حميد الازدى گفتندى . يزيد بن مهلَّب او را بر قندابيل مهتر كرده بود ، و اين شهرى است از ناحيت هندوستان ، و او را گفته كه من به حرب اين دشمن شوم و با ايشان برآميزم ، مرا از دو كار يكى بود : ظفر يا هزيمت . اگر ظفر مرا بود ترا گرامى كنم ، و اگر از گونهء ديگر بود تو به قندابيل همى باش تا اهل بيت من بر تو آيند ، و تو ايشان را آنجا بدار تا خويشتن را زينهار ستانند . و ترا بدان برگزيدم بر همه قوم خويش كه ظنّ من به راست كنى . و با او عهد و ميثاق كرد و سوگند دادش . پس چون خبر به مسلمه آمد كه آل مهلَّب به بصره گرد آمدند ، مدرك بن ضبّ الكلبى و هلال بن الاحوز التميمى را با گروهى از سپاه به طلب ايشان فرستاد . چون آگاهى بديشان رسيد در كشتيها نشستند با زنان و فرزندان و با خواسته و سلاح و به ساحل كرمان شدند ، و از آنجا روى به قندابيل نهادند . و چون آنجا برسيدند وداع بن حميد بفرمود تا درهاى شهر استوار كردند و ايشان را به شهر اندر نهشتند . و سپاه شام فراز رسيدند و حرب پيوسته شد ميان شاميان و آل مهلَّب ، و مفضّل را بكشتند . و نعمان بن ابراهيم بن مالك الاشتر با او بود ، و محمّد بن اسحاق بن محمّد بن الاشعث و پسر صول ملك دهستان ، ايشان را همه اسير كردند و گروهى زينهار خواستند ، و مالك بن ابراهيم بن مالك الاشتر نيز با ايشان بود و الورد بن عبد الله بن حبيب السعدى . و آن روز كه هلال بن احوز التميمى با آل مهلَّب حرب كرد و صفها بر كشيدند و